.

سه شنبه, ۱۵ آذر , ۱۴۰۱

راه شما جوانان نیروی دریایی، راهی پر افتخار است.
                                   حضرت آیت‌الله خامنه‌ای

دوست – معین کرمانشاهی

گفت: “دیدی چگونه آزُردَم

دلِ زودآشنای سادهء تو؟!” 

گفت: “دیدی که عاقبت کُشتَم

روحِ آزاد و اوفتادهء تو؟!” 

گفت: “دیدی چگونه بِشکَستَم

اعتبارِ تو را زِ خودخواهی؟!” 

گفت: “دیدی که سوختم آخر

خِرمنِ دوستی، زِ گمراهی؟!” 

گفت: “دیدی که دوستانه تو را

با چه نِیرنگ، راندَم از یاران؟!”

گفت: “دیدی که پاک، فرسودم

تنِ غَم پَروَرَت، چو بیماران؟!”

گفت: “دیدی که از تو بُبریدَم

عشقِ دیرینِ نازنینِ تو را؟!”

گفت: “دیدی به اشک و خون شُستَم

رنگ و بویِ گُلِ جَبینِ تو را؟!”

گفت: “دیدی که جمله نیکیِ تو

با دو رنگی؛ زِ یادِ خود بُردَم؟!”

گفت: “دیدی که بعد از آن همه صِدق

کز تو دیدم، رَوانَت آزُردم؟!”

گفت: “دیدی که از سَرَت بیرون

کَردَم اندیشهء وفاداری؟!”

گفت: “دیدی که دَر تو شد خاموش

آتشِ مهربانی و یاری؟!”

گفت: “دیدی که در زَمانهء ما

معنیِ دوستی، دگرگون است؟!”

گفت: “دیدی که هر که این سُودا

در سَرَش بود و هست، مَغبون است؟!”

گفت: “دیدی که از حسادت و بُغض

دوستی را ندیده بِگرِفتَم؟!”

گفت: “دیدی که آنچه مَدحَم را

گفته ای، ناشِنیده بِگرِفتَم؟!”

گفتم:  “آری، یِکایِک اینها را

دیدَم و اِعتِنا نکردم من

گِلِهء دوستانه ای هَم، هیچ

ازتو اِی بی صفا، نکردم من

صبر کُن تا که عکسِ کَردهءخویش

اَندَر آیینهء زَمان بینی

من نباشم اگر، خدائی هست

هرچه دیدم، یِکان یِکان بینی..!”

رحیم معینی کرمانشاهی

دیدگاهتان را بنویسید

*

code

بستن منو